امروز ۳۷ ساله شدم. دچار قبض شدیدی شده‌ام و برای این روزها نگرانم. نه ذره‌ای برای خودم. بیشتر برای کسانی

تولد مادران با تاریخ تولد اولین فرزندشان تعیین می شود! الان به خوب یا بدش کاری ندارم! اما مادرها تاریخ

امروز سی و پنج ساله شدم. سالی که گذشت اگرچه تلخی قندی شدن! را برایم به همراه داشت، اما بی

همه موجودات روزی به دنیا می أیند و روزی از أن می روند! اما از میان همه شان، فقط إنسان

ماهی تا از آب بیرون نیافتاده است، نه وجود آن را می فهمد و نه اهمیت و نعمت آن را!

قدیمی ترین رفیق من! باور می کنی؟ رفاقتمان سی و سه ساله شد! به همین زودی! از آن دیدار اول

فردا وارد سی‌وچهارسالگی می شوم. هیچکس تقدیرش را نمی داند اما احتمالا نصف راه را رفته ام و امسال عجیب ترین سال

(۱) تو این فکر بودم که برای تو از آسمان و زمین چه به هم ببافم، که تو را خوش

رضا ببری عزیز! جای و زمان خوبی برای اعتراف است! چه باک اگر این نوشته هیچ شباهتی به یک تبریک تولد

سی و سه‌ساله شدم! سالی که گذشت جهشی در نگاه و تحلیلم به أفاق و أنفس گشوده شد، أنچه در

آخرین یادداشت ها