سی‌وچهارسالگی

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
5,00 امتیاز از 3 رای
Loading...

فردا وارد سی‌وچهارسالگی می شوم.
هیچکس تقدیرش را نمی داند اما احتمالا نصف راه را رفته ام و امسال عجیب ترین سال همه این سی و أندی است … گویی همه أنچه در این سالها در دیگران قضاوت کرده بودم را یکجا و ظرف مدت کوتاهی، بلادرنگ و متناوب تجربه کردم …
ترجیح می دهم به جای هر گونه تلاش و تکلفی به دستور شمس با مولوی راهی محله ارمنی ها شوم! و با ضربان قلب او افتان و خیزان از چشمان مردم بگریزم تا جایی برسم که ((مبادا مردم درباره من فلان یا بهمان فکر را نکنند!)) دیگر دغدغه ام نباشد… جهان پر شمس تبریز است کو شخصی چو مولانا … و أتشی که از ده پانزده روز پیش از چشمم گرفت و به دلم افکند خبر از تصمیمی می دهد که گرفتن أن را به بهانه ای به تاخیر می اندازم و کاش و کاش و هزاران کاش دیگر نبود ولی امید بود …
سال پیش رو قطعا سال متفاوتی خواهد بود و کاش همه تربچه نقلی هایی که در روانم کاشته ام را به أتش می کشیدم تا جا برای أنچه نادیدنی است فراخ شود،
گوشم شنید قصه ایمان و مست شد!
کو قسم چشم، چهره ایمانم أرزوست …

کلمات کلیدی