یادداشتها
سیوچهارسالگی
فردا وارد سيوچهارسالگي مي شوم.
هيچكس تقديرش را نمي داند اما احتمالا نصف راه را رفته ام و امسال عجيب ترين سال همه اين سي و أندي است … گويي همه أنچه در اين سالها در ديگران قضاوت كرده بودم را يكجا و ظرف مدت كوتاهي، بلادرنگ و متناوب تجربه كردم …
ترجيح مي دهم به جاي هر گونه تلاش و تكلفي به دستور شمس با مولوي راهي محله ارمني ها شوم! و با ضربان قلب او افتان و خيزان از چشمان مردم بگريزم تا جايي برسم كه ((مبادا مردم درباره من فلان يا بهمان فكر را نكنند!)) ديگر دغدغه ام نباشد… جهان پر شمس تبريز است كو شخصي چو مولانا … و أتشي كه از ده پانزده روز پيش از چشمم گرفت و به دلم افكند خبر از تصميمي مي دهد كه گرفتن أن را به بهانه اي به تاخير مي اندازم و كاش و كاش و هزاران كاش ديگر نبود ولي اميد بود …
سال پيش رو قطعا سال متفاوتي خواهد بود و كاش همه تربچه نقلي هايي كه در روانم كاشته ام را به أتش مي كشيدم تا جا براي أنچه ناديدني است فراخ شود،
گوشم شنيد قصه ايمان و مست شد!
كو قسم چشم، چهره ايمانم أرزوست …
کلمات کلیدی
یادداشتهای جدید را از دست ندهید
نظر بدهید