یادداشتها
انسان در جستجوی معنا!
انسان چيزي فراتر از اين پوست و گوشت و استخوان است. مرگ آگاهي ويژگي است که در هيچ موجود ديگري پيدا نمي شود. انسان از همان بدو تولد در جستجوست. گمشده اي که او را از اين سو به آن سو مي کشد. تفاوت خود و من، آن چيزي است که به اين جنگ دائمي در وجود ما اشاره دارد. اين گمشده گاهي او را تا سر حد شعف و پروانگي مي کشاند و گاهي او را تا حضیض خودکشي مي کشاند. مواجه انسان با اين نياز گوناگون است. انسان بالذات نمیتواند با تعارض بزيد. او انتخاب ميکند. او راهي خواهد يافت تا به اين نياز پاسخ دهد.
گروهي که جمهور نوع انسان را تشکيل ميدهند خاموشي را بر ميگزيند. اما اين نياز بالاخره گريبان او را خواهد گرفت. هر چه ديرتر نگران کننده تر و سهمگين تر. او امروز نه ولي فردا از خود خواهد پرسيد: ((که چي؟)). همه اين روزها که براي اين دست آوردها سپري نموده است او را راضي نخواهد کرد. انسان در ادامه اين تسلسل گمشدگي به چيزي پناه خواهد برد که او را از اين سئوال بنيادي دورتر نمايد. او دستاوردهاي دورتري را بر مي گزيند. آنقدر دور که همچنان سالها سرگرم آنها شود! اما اين سئوال باز بالاخره گريبان او را خواهد گرفت و اين بار او را شديدتر و مهيب تر به خودش خواهد کوبيد! گروهي ديگر ترکستان ديگري را بر مي گزينند! آنها براي فراموشي گمشدگي را بر مي گزينند. اما هيچ ماده اي نميتواند اين سئوال مهيب را بيش از چندي از او دور کند!
((از کجا آمده ام!؟))، ((آمدنم بهر چه بود؟!)) و ((به کجا مي روم؟)) براي نهنگاني مثل مولوي در حکم تلنگر به همين گمشدگان است که پاسخ به اين سئوال بنيادي را به تاخير مي اندازند!
سئوال اينجايي و اکنوني من و تو و هر انساني که در مواجه با سرشت سوزناک هستي نميخواهد گمشده باقي بماند همين است و اين راه رسيدن به وطن دقيقا از آينه شروع مي شود! آينه اي که درون آن لازم است به جستجوي وجود پرداخته شود! هر چه ديرتر، دردناک تر …
کلمات کلیدی
- خویشتن خویش, سلف, مرگ, معنا
یادداشتهای جدید را از دست ندهید
نظر بدهید