اخلاق, سیاست, مسائل روز

فضیلتی که مانند بسیاری چیزها دیگر نیست!

من به عنوان یک ایرانی به نژادپرستی اعتراف می‌کنم. به نه بی تفاوتی بلکه به تنفر و احساس برتری بر بیچارگانی که از جهنم افغانستان به نه‌بهشت سرزمین ما فرار کرده‌اند! قانونی یا غیرقانونی! کسانی که روزی ۱۵ میلیون نان یارانه‌ای می‌خورند! کسانی که کاندیدای ریاست‌جمهوری در کشور ما شعار انتخاباتیش اخراج آنهاست شبیه برنامه کاندیدای آن‌ور جهان! ما کجای زندگیمان شبیه فرهنگی است که ادعای آن را داریم؟ ما نه از بایزید یا شیخ ابوالحسن خرقانی که توصیه می‌کرد هر که در این سرا درآمد نانش دهید و (حتی) از ایمانش نپرسید! و نه از فرهنگی که در آن «الجار ثم الدار» و ایثار در «یوم ذی مسغبه» فضیلت تلقی می‌شود! نشانی نداریم! بلی ما در این فرهنگ چراغ خانه‌ای که به مسجد روا نیست را هم داریم! «حضرت نان»؟ بد دست تنگ‌مان را رو کردی! فضیلت‌های نداشته‌مان! رذیلت‌های آشکارمان! دوست عزیزی چند سال پیش قبل از این همه فلاکت می‌گفت اگر به مردم فلان کشور بگویند چند دلار از مالیاتشان کم می‌شود ولی مثلاً ایران به طور کامل از جغرافیای جهان محو شود اکثریتشان می‌پذیرند. امروز به گواهی پست‌ها و کامنت‌های اخراج مهاجران افعانستانی میدانم ما هم مثل بقیه مردم جهان هستیم! این شرم دارد (؟/.) وقتی منافعمان به خطر بیفتند هر کاری از ما مثل بقیه موجودات به قول شوپنهاور دوپا ساخته است. به تعبیر دیگر اخلاق و فضیلت و این چرت‌وپرت‌ها!! برای شکم سیر و طبقات بالای هرم مازلو است. حضرت نان این قرارمان نبود!
خدایا کاری کن که از چیزهای ارزشمند زندگی، جانم اولین چیزی باشد که از من می‌گیری؛ نکند قبل از این که جانم را می‌گیری و وقتی می‌میریم شرفم، صداقتم، عدالتم، شفقت و عشق‌ورزی به انسان‌ها در من سر جایش نباشد.
همیشه از ستم به کسی که جز خدا یاوری ندارد می‌هراسم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *