چگونه می‌توان از تکرار و پوچی زندگی در امان ماند؟

1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars
خیلی بد خیلی خوب
4,75 امتیاز از 8 رای
Loading...

زندگی یک تکرار بی‌پایان است. نیما یوشیج در جشن تولد یک سالگی فرزندش می‌نویسد: ((پسرم! یک بهار، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی، از این پس همه چیز جهان تکراری است، همه چیز! جز مهربانی.)) یک تکرار بی‌پایان و روزهایی کم‌وبیش شبیه به هم! به قول شاملو: ((و ما همچنان دوره می‌کنیم شب و روز را، هنوز را!)) این تکرار از قریب به اتفاق ما، انسان‌هایی ملول و بدحال ساخته و خواهد ساخت. آیا می‌شود از درغلطیدن در این دام ملالت و روان‌نژندی در امان ماند یا به قول کامو این مجازاتی است که هیچ گریزی از آن نیست؟ قرار گرفتن مهران مدیری و عادل فردوسی‌پور در یک قاب بهانه‌ای شد بهانه‌ای شد برای مرور این واقعیت که چرا برخی چون این دو این تجربه ملال را به گونه ای دیگر از سر می‌گذرانند.

زندگی یک تکرار بی‌پایان است. اسطوره یونانی ((سیزیف)) که در مقاله‌ای و کتابی با همین عنوان توسط آلبرت کامو به خدمت گرفته شد و بر سر زبان ها افتاد و نسلی را تحت تاثیر قرارداد به همین تکرار گریزناپذیر و معمولا ملال آور اشاره دارد. البته استفاده ای که کامو از این افسانه می‌کند در خدمت پروژه‌ی ابزورد (پوچی) او قرار می‌گیرد و پرسشی که به ادعای او مهمترین پرسش فلسفی است را بیان می کند که آیا زندگی با این پوچی ارزش زیستن دارد یا ما را به خودکشی رهنمون می سازد؟

سیزیف کهن الگوی زندگی همه ما انسانها است که مجبوریم هر روز سنگی که برایمان قرارداده شده است را به سختی حمل کنیم. وقتی این بالابردن سنگ برای ما هیچ معنایی نداشته باشد تجربه ملال و پوچی گریزناپذیر است حتی اگر موفقترین فرد روی زمین باشیم.

سیزیف توسط خدایان مجازات و میان دو گزینه مخیر می‌شود که او به ظاهر مجازات ساده‌تر را که بالابردن تکه سنگی به بالای کوه است را بر‌می‌گزیند بی‌اطلاع از بی‌پایانی و دشواری آن! او هر روز صبح بالابردن سنگ را آغاز می‌کند و تا سنگ به بالای کوه برسد روز به پایان می‌رسد اما سنگ به دلیل شکل ظاهری مجدد به پایین کوه در‌می‌غلطتد و مجبور می‌شود فردا و فرداها همین کار را کند. همه ما هر روز همین کار را می‌کنیم. بیدار می‌شویم، صبحانه می‌خوریم، مشغله‌ روزانه‌مان را پیگیری می‌کنیم، ناهار می‌خوریم، شام می‌خوریم و می‌خوابیم! یک تکرار بی‌پایان و روزهایی کم‌وبیش شبیه به هم! به قول شاملو: ((و ما همچنان دوره می‌کنیم شب و روز را، هنوز را!)) این تکرار از قریب به اتفاق ما، انسان‌هایی ملول و بدحال ساخته و خواهد ساخت. آیا می‌شود درغلطیدن در دام این ملالت و روان‌نژندی در امان ماند یا این مجازاتی است که هیچ گریزی از آن نیست؟

اینجاست که مطالعه زندگی کسانی که از این دوره شب و روز حال خوب را نصیب برده‌اند به کار ما خواهد آمد. قرار گرفتن #مهران_مدیری و #عادل_فردوسی‌پور در یک قاب می‌تواند دو سرنمون از این اقلیت باشد. ویژگی مشترک این گونه آدم‌ها که لزوما سلبریتی نیستند چیست؟

این افراد به هست‌های خویش شامل نقاط قوت و نقاط ضعف‌شان خیلی خوب آگاهند و از این شناخت واجد اعتماد به نفسی می‌گردند که آنها را به پیگیری اهداف شخصی‌شان هرچقدر دشوار و ناممکن قادر می‌سازد. اهدافی که به آن با تمام وجود باور دارند حتی اگر تمام دنیا به تمسخر بگیرندشان. آن‌ها مومنانه و صبورانه یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت!

مهدی فخیم‌زاده سال‌ها کوشید تا نظر و اعتماد کارگردانان را جلب کند اما همیشه به دلیل صدای خاصی که داشت کمتر مورد قبول واقع گردید تا این‌که بالاخره تصمیم گرفت تا در فیلم خودش بازی کند. او پس از چند فیلم بالاخره مسافران مهتاب را ساخت نقش نمکی را و با همان صدایی که کارگردانان دیگر نمی‌پسندیدند به گونه‌ای رقم زد که بی‌تردید از به‌یادماندنی‌ترین نقش‌هایی است که برای دهه‌های متمادی در ذهن مخاطبین ماندگار شد.

ویژگی های شخصیتی جابز مثل سخت گیری و وسواس وقتی خوب به کار گرفته شد گجت هایی را به جهان تقدیم نمود که آن را متحول نمود.

استیو جابز وسواس عجیب و غریب خود را برای توسعه گجت‌هایی که جهان را متحول کرد به کار گرفت. او در راه پیگیری چشم‌اندازهایی که آن‌ها را صحیح می‌پنداشت حتی از شرکت خودش اخراج شد اما دست نکشید و صنایع دیگری مثل انیمیشن را نیز متحول کرد. این گروه از این افراد با شناخت صادقانه و بی‌رحمانه‌ای که از خویشتن‌خویش داشته‌اند افسانه شخصی خود را بی‌اعتنا به دیگران دنبال می‌کنند و علی‌رغم جریان غالب نتیجه‌گرایی که جهان مدرن در تار‌و‌پود روان ما تنیده است اولا و بالذات از خود پیگیری اهداف خود لذت می‌برند، مثل مسافری که از جاده به اندازه رسیدن به مقصد لذت می‌‌برد. علاقه فردوسی‌پور به فوتبال و پیگیری عجیب و غریب‌ترین حاشیه‌های آن حتی قبل از آنی‌ که به خوراک گزارش‌های جذاب او قرار بگیرد با لذتی باورنکردنی دنبال می‌شده است. شاید او هیچ‌گاه این لذت را برای این هدف نیز به کار نگرفت اما آن شناخت و این لذت از او یک جریان‌ساز در صنف خود رقم زد. قریب به اتفاق ما متوسطان کار می‌کنیم تا چیزی بدست‌آوریم و نهایتا از آن چیز لذت ببریم. مثل کسی که بی اعتنا به مناظر اطراف می‌کوبد تا به نقطه‌ای در موقعیت خوش آب و هوایی برسد. اما آنهایی که حال خوبی دارند از خود کار و از خدمتی که به دیگری می‌دهند به این دلیل که تحقق خویشتن‌خویش آنهاست لذت می‌برند. به تعبیر دیگر آن‌ها در وهله اول از تحقق معنا یی که برای زندگی خود ساخته‌اند لذت می‌برند. چه نیکو می‌گوید مولوی که هرکه‌کارد قصد گندم بایدش، کاه خود اندر تبع می‌آیدش. زندگی‌نامه این افراد موید این است که پیگیری این لذایذ برایشان بی‌هزینه نبوده است. در مصاحبه‌ای که اخیرا از مهران مدیری که بی تردید از موفقترین و ثروتمندترین افراد صنف خود است منتشر شد او بدون هیچ شرمساری از شب‌هایی که حتی برای خریدن شیرخشک برای فرزند خود عاجز بود سخن می‌گفت. گویی تا این افراد در کوره سختی‌هایی پیگیری‌های اهدافشان که بی تردید معشوق‌شان نیز هست قرار نگیرند به اصالتی که بعدها توسط هر ناظر منصف ستایش می‌شود نخواهند رسید.

کسانی که به کار خود عشق می ورزند آنقدر ساده و زیبا و بی تکلف از آن سخن می کنند که در نزدیکی آنها مثل آتشی که گرممان می کند ما نیز عاشق کار آنها می شویم.

شاید همین سفر است که اصالت و منحصربه‌فرد بودن و غیرقابل تقلید بودنشان را رقم می زند. به تعبیر سهیل رضایی امضایی نامرئی و منحصر به فرد پای کار آنها که برای تشخیصش نیازی به امضایی نیست. دیگرانی که می‌کوشند با تقلید ظاهر محصول و فرآورده آن‌ها موفقیت‌شان را تکرار کنند ناکام می‌مانند و پس زده می‌شود. نکته دیگری که در همه این افراد مشترک است عشق‌ی است که علاوه بر لذت به کار خود دارند. وقتی فردوسی‌پور از فوتبال سخن می‌گوید چه بخواهیم و چه نخواهیم دست‌کم برای دقایقی عاشق فوتبال می‌شویم وقتی محمد معتمدی به آن سادگی از آواز خواندن و تحریر زدن سخن می‌گوید لحظاتی گمان می‌کنیم ما هم می‌توانیم مثل او آواز بخوانیم.

نظر شما را در همین راستا به این یادداشت‌ها جلب می‌کنم:

کلمات کلیدی