بلاگ
الگوی مصرف
در برنامه ی زنده ای از شبکه سحر به زبان ساده با استفاده از مدلهای روز جهان که در کسب و کارها استفاده می شود در پی آن هستیم که به خانواده ها در مدیریت اقتصاد (منابع) خانواده کمک شود. در جلسه پنجم این برنامه با استفاده از مفهوم الگوی مصرف کوشیده شد که به ضرورت توجه به آن و یافتن الگوی صحیح مصرف به خانواده ها راهکارهای عملیاتی ارائه گردد.
الگوی مصرف به زبان آدمیزاد
نعیم ابراهیمیان
خانواده ای روغن جامد مصرف می کند. خانواده ای دیگر روغن مایع استفاده می کند. خانواده ای را نیز می توان یافت که ترکیبی از روغن جامد یا مایع استفاده می کند. علاوه بر این تفاوتها در انتخاب نوع محصول، میزان مصرف در خانوادههایی با سلیقه مشابه گاهی بسیار متقاوت است. این تفاوت ها را می توان در کالاها و یا حتی خدمات دیگر نیز مشاهده نمود. به زبان ساده، به این تفاوت در ترکیب کمی و کیفی اقلام مصرفی شامل کالا یا خدمات الگوی مصرف گفته می شود. همانطور که از آن توضیحات و این تعریف برمیآید، هرگاه از الگوی مصرف سخن گفته می شود، لاجرم سه مولفه در کالاها و خدمات گوناگون به میان می آید:
۱- نوع محصول مصرفی: روغن مایع و روغن جامد در گروه روغن.
۲- سطح مصرف: مانند این که خانواده ای ماهیانه ۲ قوطی روغن مایع استفاده می کند.
۳- ترکیب: مانند این که خانواده ای ماهیانه ۱ قوطی روغن مایع و یک حلب روغن جامد یا به جای روغن از چیز دیگری استفاده می کند.
الگوی مصرف از آن جهت که در به کارگیری منابع گوناگون تاثیرگذار است از موضوعات پراهمیت در اقتصاد خرد و کلان و بتبع با اهمیت در مدیریت اقتصاد خانواده است. در سطح کلان تغییر الگوی مصرف هم برای افراد و خانواده ها، هم برای دولتها و هم حتی برای نسلهایی که هنوز به دنیا نیامده اند اولا و بالذات متصور و بعد بسیار تاثیر گذار و حائز اهمیت است. وقتی از الگوی مصرف سخن می گوییم این پرسش طنین انداز می شود که مثلا در همین مثال روغن، چه میزان مصرف روغن صحیح است و مصرف کنونی ما در مقایسه با الگوی صحیح مصرف روغن چقدر فاصله دارد؟ نکته حائز اهمیت دیگر این است که سرانه اختصاص یافته از درآمد ماهیانه خانواده یا در سطح کلان کل مخارج کشور به موضوعات مندرج در الگوی مصرف نمایانگر فاصله آن با آنچه باید باشد است. مثلا وقتی ما در سرانه مصرف دارو، کشور بیستم هستیم می توانیم به اینکه الگوی مصرف کلی ما چندان صحیح نیست، حکم کنیم!
معمولا عواملی ما را در الگوی مصرف محدود می کنند اما به فرض از میان رفتن این عوامل محدود کننده آیا مجازیم مثلا هرچه قدر دوست داریم مصرف کنیم یا در این ملزم به رعایت مواردی هستیم. بر این اساس این عوامل را به دو گروه هستها و بایدها در الگوی مصرف تقسیم می کنم. گروه هستها عواملی هستند که در مصرف تاثیرگذارند و گروه بایدها عواملی هستند که در مصرف مدنظر قرار گیرند.
هستها:
۱- سطح درآمد: همانگونه در هرم مزلو تفضیلاً توضیح داده شد انتظار می رود با افزایش درآمد موارد بالای این هرم مورد توجه قرار گیرد. اگر خانواده با درآمد متوسط رو به پایین بیشتر به فکر امرار معاش و اطفای نیازهای اولیه خود هستند، انتظار می رود که در خانواده ای با سطح درآمدی بالاتر، موضوعاتی مانند تفریحات، مسافرت و چیزهایی از این دست مطمح نظر قرار گیرد.
۲- موقعیت اجتماعی: ممکن است خانواده ای از سطح درآمدی بالا به سطح درآمد پایینتر افول پیدا کنند اما معمولا در سبک زندگی آنها تغییر خاصی اتفاق نیافتد و آن را از محلی مانند استقراض تامین کنند.
۳- نگرش به مسائل اجتماعی، فرهنگی، مذهبی و جغرافیایی و اقتصادی: اگر تا پیش از این می توانستیم از الگوی مصرف دقیقتر بسیاری از حقایق را پیش بینی کنیم، احتمالا امروز توفیق کمتری خواهیم داشت. خاطره جالب از سالها قبل را به خاطر دارم که یک به اصطلاح بازاری با تعجب تعریف می کرد که موقع ناهار، من و کارگر مغازه هر دو یک غذا سفارش می دهیم! امروز به نیکی شاهد آن هستیم که گوشی های هوشمند مثلا مدیر و احیانا کسی در رتبه سازمانی پاینتر، مثل هم و چه بسا از آن فروتر است. در این لطیفه ها، نکته های مهمی در مورد اهمیت نگرش به مسائل گوناگون، پنهان است. نوع نگاه مادربزرگ من به چیزی مثل نان، شباهتی به نگاه من به آن ندارد. به نظر می رسد نگاه پسر من به این مقوله حتی از این دو نیز دورتر و غریبه تر باشد!
۴- سیاستهای دولت: مثلا وقتی دولتی در خصوص کالایی مثل بنزین یارانه می دهد، انتظار می رود که میزان مصرف بنزین کمتر مورد توجه قرار گیرد و با تغییر سیاست های انقباضی در این خصوص، به وضوح شاهد تغییر الگوی مصرف باشیم.
۵- استانداردهای مصرف: مثلا کم کم پذیرفته ایم برای سلامتی استخوانمان، بهتر است نوشابه کمتری یا شیر بیشتری مصرف کنیم.
۶- سن: بدیهی است که الگوی مصرف یک نفر در سنین مختلف متفاوت است. مثلاً مصرف آب میوه، میوه، گوشت، دسر، آبنبات، شیر و … با عبور از دوران کودکی به نوجوانی و جوانی به چیزهایی دیگر تغییر یابد. در سنین بالاتر با توجه به ملاحظات سلامتی، سرانه مصرف بسیاری از چیزها به شدت تغییر می کند.
۷- جنسیت: میزان توجهی که احتمالاً بانوان به هزینه های مرتبط با زیبای دارند احتمالاً با مردان متفاوت است.
۸- تاثیر رسانه ها: مثلا صاحبان کسب و کار با مدد گرفتن از تکنیک های مارکتینگ به دیگران القا می کنند که اگر فلان چیز را به این میزان مصرف نکنید، چیزی کم دارید.
بایدها:
۱- مصرف پایدار (منافع شخصی): این در طبقاتی از ما به فرهنگ مبدل شده است که بهتر است به جای افراط در مصرف مثلاً غذایی و بتبع آن بیماری های ناشی از آن و لاجرم محرومیت در آینده، در رعایت اعتدال کوشید.
۲- رعایت حقوق نسلهای بعدی و منافع دیگران: حتی اگر فرض کنیم هیچ محدودیت بودجه ای نداریم احتمالاً باز نمی توانیم با خود کنار بیاییم که در مصرف بعضی چیزهای آنقدر افراط کنیم که موجب محرومیت دیگری از آن شویم. موضوع محوری آب این اهمیت را به نیکی در میان ما یافته است.
۳- واردات و صادرات: انتظار می رود که در مصرف اقلام و انتخاب برندها موضوع با اهمیت تولید ملی را به دلیل تبعات و پیامدهای آن دور از نظر نگیریم.
الگوی صحیح مصرف:
همانطور که به اختصار آمد، الگوی صحیح مصرف متصور است. شاخص هایی که با آن می توانیم الگوی مصرف را ارزیابی کنیم عبارتند از:
۱- مصرف سرانه
۲- سهم از بودجه خانوار
۳- مخارج سرانه
برای فهم بهتر این سه شاخص، با بازگشت به همان مثال روغن، نظر شما را به آمارهای ذیل جلب می کنم:به استناد مقاله با ارزش جناب آقای حامد رفیعی با عنوان تاثیر مدیریت اقتصاده خانواده بر الگوی مصرف، ایرانیان با مصرف سرانه 17 کیلوگرم روغن در سال، ۳۰ درصد بیشتر از میانگین جهانی روغن مصرف می کنند. نیمی از این میزان به روغن مایع تعلق دارد. جالب توجه است که برخی کشورهای اروپایی مانند هلند، سوییس و آلمان حدود ۴۰ تا ۵۰ کیلوگرم روغن مصرف می کنند.
در ایران ۶.۹ درصد از بودجه غذایی خانوارها به روغن اختصاص می یابد. این در حالی است که سهم در جهان حدود ۴/۴ درصد از بودجه غذایی خانوارها است و این سهم از بودجه خانوار در هفت کشور صنعتی به ۱/۲ درصد از بودجه غذایی خانوارها تقلیل می یابد و در کشورهای آسیای شرقی به دلیل نوع فرهنگ تغذیه ای و عمومیت استفاده از غذای آبپز این میزان به ۰.۶۶ درصد از بودجه غذایی خانوارها می رسد.
برای توضیح بیشتر این شاخص ها در مثال دیگری نظری می اندازیم به مصرف میوه و سبزیجات. مصرف سرانه این گروه در ایران، ۴ برابر استاندارد جهانی است. این گروه با سهم ۹.۷ درصدی از سبد مصرفی خانوار، هفتمین اولویت خانواده های کم درآمد تر و دومین اولویت خانواده مرفه تر است. اما این دو شاخص با شاخص سوم بهتر تحلیل می شود. مخارج سرانه سبد میوه و سبزیجات نزد خانواده های مرفه تر ۱۰ برابر مخارج سرانه خانواده های کم درآمدتر است.
راهکارهایی برای رعایت الگوی صحیح مصرف:
در چهار جلسه قبل کوشیده شد که در این خصوص با تشریح و پیشنهاد ابزارهایی که عموماً در اداره کسب و کارها استفاده می شوند به این مهم پرداخت. دوستانی که جلسات ما را پیگیری می کنند به خاطر دارند که در جلسه اول با توضیح مفاهیم مدیریت، اقتصاد و خانواده و پیشنهاد ابزار هزینه-فایده و چرخه موسوم به دمینگ (PDCA) توضیح داده شده که مثلا در یک سفر چگونه می توان با یک بودجه یکسان ولی برنامه ریزی، اجرا، کنترل و اقدام اصلاحی موثر، خروجی بهتری را کسب کرد. در جلسه دوم با طرح ۵ سناریو کوشیدیم که تفاوت مدیریت اقتصاد خانواد و خساست و سختگیری را بیان کنیم. در جلسه سوم با توضیح بیشتر مفهوم هدفگذاری به عنوان مولفه کلیدی فرایند مدیریت و ویژگیهای کلیدی هدف یعنی:
– مشخص (Specific) دقیق، واضح، شفّاف و مکتوب باشد.
– قابل اندازه گیری (Measurable) و کمی باشد.
– قابل پذیرش (Acceptable) و دردسترس، خیلی بزرگ، امّا دست یافتنی باشد!
– با سایر اهداف مرتبط (Relevant) باشد.
– دارای زمابندی (Timely) و قابل تفکیک و انعطاف پذیر باشد
بر این امر تاکید گردید. و در جلسه قبل با طرح سه گانه نیاز، خواسته و تقاضا، با خدمت گرفتن هرم مزلو و مدل خودپنداره راجز، راهکاری برای خودآگاهی بیشتر در امر تصمیم گیری به کار گرفته شد.