به خيال اينكه شايد بتوانم ترافيك را جا بگذارم، خيابان فرعي كم رفت و أمدي را انتخاب مي كنم اما

ياكريم ها را دوست دارم! أنها نه مثل كبوتر ها سفيدند و نه مثل كلاغ ها سياه! و نه مثل

بابايي! اين اولين نامه پدر پسر ي من و تو است! ميداني؟ امروز دوباره سرشت سوزناك هستي، روان حساس مرا

خاطره ازلي تداعي مي شود، بيان رخدادي در فرازمان براي موجودي تخته بند زمان و مكان ناممكن مي نمايد، اما

(١) مامانی (مادربزرگ مادری) هر شب از من می خواست که نام دوازده امام (ع) را بگوید و من صحت

نگران نشوید! حالم خوب است! این یادداشت و این رویداد مربوط به چند سال قبل است و به دلیل تناسب

(١) وقتي دندان به عصب مي رسد دندان پزشك ابتدا عصب كشي مي كند و بعد هر اقدام ديگه اي.

عجيب است! وقتي از شادي لبريز مي شوم، غم تمام قد مي ايستد و وقتي از زندگي سرشار مي شوم،

انگار صداي همه اطراف و اطرافيان خاموش مي شود! تو مي شوي نفر اول يك نقش مهم! اما بر خلاف

اشکی به پهنای صورت، همزمانی، همزمانی و باز هم همزمانی. آیه اشاره داشت به صحابی فقیر پیامبر (ص) که نتوانسته

آخرین یادداشت ها