آیین من! نمی دانم وقتی می توانی این سطور را بخوانی و بفهمی دقیقا چند سال داری، بابایی!؟ حتی مطمئن

پیرمرد با کیسه ای دانه به خیل پرندگان در جستجوی روزی، نزدیک شد. بلافاصله گنجشکها پریدند! آنچنان ترس بر آنها

به بهانه سالگرد ازدواجمان: آن به آن، از انتخاب و بودن نازنيني چون تو خرسندتر و مسرورترم! حتي زمانهايي كه

کارآفرین محترم آیا اطمینان دارید که این کسب‌وکار و توسعه آن، حال شما را بهتر می کند؟ کسی که اندک

به خيال اينكه شايد بتوانم ترافيك را جا بگذارم، خيابان فرعي كم رفت و أمدي را انتخاب مي كنم اما

چند روز است کلمات برای به ظهور رسیدن در من وول می خورند! مثل بچه ای که دور از چشم

ياكريم ها را دوست دارم! أنها نه مثل كبوتر ها سفيدند و نه مثل كلاغ ها سياه! و نه مثل

(١) مامانی (مادربزرگ مادری) هر شب از من می خواست که نام دوازده امام (ع) را بگوید و من صحت

نگران نشوید! حالم خوب است! این یادداشت و این رویداد مربوط به چند سال قبل است و به دلیل تناسب

فرزانه قلابي! فرزانه قلابي عزيز! اگه تحقير شدن بابت چيزي كه داري ولي تحقير كننده از داشتن اون چيز خبر

آخرین یادداشت ها